جستجو در مقالات منتشر شده


13 نتیجه برای اصغری مقدم

کریم گل‌محمدی، محمدرضا شعیری، محمدعلی اصغری مقدم، شیما ظهرابی،
دوره 0، شماره 0 - ( 6-1395 )
چکیده

مقدمه: اختلال اضطراب اجتماعی را می‌توان اختلالی دانست که با ترس از ارزیابی منفی و سطوح بالای اضطراب و اجتناب در موقعیتهای اجتماعی و عملکردی مشخص می‌شود. هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی تکنیک «آموزش تمرکز بر تکلیف» بر کاهش ترس از ارزیابی منفی افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی بود.

روش: روش پژوهش از نوع شبه تجربی و شرکت‌کنندگان در پژوهش حاضر از دانشجویان تمامی مقاطع دانشگاه شاهد بودند که از طریق پرسشنامه هراس اجتماعی (کانور و همکاران، 2000)، مصاحبه نیمه ساختاریافته‌ی بالینی (فرست، 1996) و فرم کوتاه ترس از ارزیابی منفی (لیری، 1983) مورد بررسی قرار گرفتند. بعد از تأیید اختلال اضطراب اجتماعی، 20 نفر از این افراد به‌صورت تصادفی در دو گروه کنترل و آزمایش (هر گروه 10 نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش تحت مداخله با برنامه «آموزش تمرکز بر تکلیف» قرار گرفت و گروه کنترل هیچ‌گونه مداخله‌ای دریافت نکرد.

نتایج: یافته‌ها نشان دادند که به‌کارگیری تکنیک «آموزش تمرکز بر تکلیف» باعث کاهش معنادار ترس از ارزیابی منفی در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل (t=2.76, P=0.013) شده است.

بحث و نتیجه‌گیری: بنابراین نتایج به‌دست‌آمده در عین اینکه همسو با دیگر نتایج بوده، زمینه‌ای مقدماتی برای استفاده از تکنیک یادشده را در جهت کاهش نشانگان اضطراب اجتماعی در نمونه‌های ایرانی فراهم ساخته است. هرچند پژوهش‌های بعدی باید سودمندی بیشتر این تکنیک را در ابعاد مختلف نمایان سازند.


محمدعلی اصغری مقدم، سمانه فقیهی،
دوره 1، شماره 1 - ( مهر و آبان 1382 )
چکیده

نوشته حاضر نتایج دو مطالعه جداگانه را که با هدف بررسی اعتبار و پایایی پرسشنامه زمینه یابی سلامت (فرم کوتاه 36 سوالی) (SF-36) در جمعیت ایرانی انجام شده، ارائه می کند. پرسشنامه زمینه یابی سلامت دارای 36 سوال است و 8 خرده مقیاس مربوط به سلامت را مورد سنجش قرار می دهد. این 8 خرده مقیاس عبارتند از: عملکرد جسمی، ایفای نقش جسمی، درد بدنی، سلامت عمومی، سرزندگی، عملکرد اجتماعی، ایفای نقش هیجانی و سلامت روانی. در مطالعه اول، 404 دانشجوی دختر و پسر دانشگاه شاهد پرسشنامه را تکمیل کردند. به منظور بررسی ضرایب بازآمایی خرده مقیاس های پرسشنامه، به فاصله یک هفته، پرسشنامه مذکور دوباره بر روی 120 نفر (60 دختر و 60 پسر) از همان افراد نمونه اول اجرا شد.

نتایج تحلیل های آماری حاکی از وجود پایایی و همسانی درونی مطلوب تمام خرده مقیاس های پرسشنامه مورد مطالعه است (ضرایب بازآزمایی خرده مقیاس های پرسشنامه بین 0.43 تا 0.79 و ضرایب آلفای کرونباخ خرده مقیاس های آن بین 0.70 تا 0.85 متغیر است). در مطالعه دوم، اعتبار پرسشنامه سلامت از طریق اجرای آن در دو گروه سالم (48 نفر) و بیمار (81 نفر) مورد بررسی قرار گرفت. با استفاده از آزمون آماری t برای گروه های مستقل، نمرات دو گروه سالم و بیمار در تمام خرده مقیاس های پرسشنامه، با یکدیگر مقایسه شد. نتایج تحلیل های آماری حاکی از وجود تفاوت های آماری معنادار در تمام خرده مقیاس های پرسشنامه بین دو گروه سالم و بیمار است. نتایج دو مطالعه انجام شده حاکی از اعتبار و پایایی قابل قبول پرسشنامه سلامت در نمونه بزرگسال ایرانی است.


محمدعلی اصغری مقدم،
دوره 1، شماره 4 - ( ارديبهشت ماه 1383 )
چکیده

نوشته حاضر شامل نتایج دو مطالعه جداگانه است که با هدف بررسی میزان شیوع درد مزمن مستمر و عودکننده و تأثیر این درد بر برخی از وجوه زندگی مبتلایان، انجام شده است. 1175 نفر از کارکنان یکی از واحدهای بزرگ صنعتی تهران با تکمیل پرسشنامه‌ای در مطالعه اول شرکت کردند؛ نتایج به‌دست آمده نشان داد که میزان شیوع درد در جمعیت مورد بررسی در فاصله زمانی 6 ماه قبل از شروع مطالعه، 39 درصد بوده است. میزان شیوع درد مزمن مستمر (وجود درد در 6 ماه گذشته بدون دوره بهبودی) و درد مزمن عودکننده (وجود درد در 6 ماه گذشته با دست کم یک دوره بهبودی و عود مجدد) به‌ترتیب برابر بوده است با 14 و 15 درصد. همچنین نتایج مطالعه اول بیانگر آن است که درد مزمن مستمر و عودکننده، احتمالاً باعث اختلال در خواب مبتلایان می‌شود و باعث می‌گردد که این بیماران در طول روز احساس خواب‌آلودگی کنند. علاوه بر این، نتایج مطالعه اول حاکی از آن است که رویداد درد در 6 ماه گذشته و استمرار و عود کردنش با گروه شغلی افراد مورد آزمایش، رابطه‌ای ندارد. در مطالعه دوم، تأثیر درد مزمن مستمر و عودکننده بر برخی از وجوه زندگی و عملکرد اجتماعی بیماران مورد مطالعه قرار گرفت و از مجموع 338 نفری که در مطالعه اول، مبتلا به درد مزمن مستمر و عودکننده تشخیص داده شدند، 229 نفر (68%) با تکمیل پرسشنامه‌ای‌ که ‌تأثیر درد مزمن ‌مستمر و عودکننده ‌را بر وجوه ‌گوناگون‌ زندگی ‌می‌سنجید، در مطالعه دوم شرکت کردند، نتایج بررسی‌ها نشان داد که درد مزمن مستمر و عودکننده بر وجوه گوناگون زندگی افراد تأثیر منفی دارد


مهدیه عطری‌فرد، محمدرضا شعیری، محمدعلی اصغری مقدم،
دوره 1، شماره 16 - ( ارديبهشت ماه 1385 )
چکیده

هدف اساسی پژوهش حاضر، وارسی ساخت عاملی و جنبه‌های روان‌سنجی «مقیاس بازخورد نسبت به بیماری» (IAS) است. بدین‌خاطر پس از انجام مراحل مقدماتی و رفع مشکلات احتمالی، وارسی این مقیاس در سه مطالعه انجام پذیرفت: در مطالعه‌ی اول، با اجرای مقیاس بر روی 929 دانشجوی دانشگاه شاهد که به شیوه نمونه‌برداری خوشه‌ای انتخاب شده بوند، ساخت عاملی این ابزار با استفاده از تحلیل عاملی موازی، بررسی گردید. در این مطالعه، IAS در قالب 5 عامل مفهوم‌سازی شد: «ترس از بیماری و ناخوشایندی»، «فراوانی درمان»، «باورهای خود بیمارپندارانه وآثار نشانه»، «رفتار سلامتی» و «هراس از مرگ». در مطالعه‌ی دوم، پایایی ابزار با استفاده ازمحاسبه آلفای کرونباخ وضریب پایایی به روش بازآزمایی (با فاصله 15 روز) و میانگین همبستگی بین آیتم‌ها، بررسی شد؛ نتایج حاکی از مناسب بودن پایایی ابزار مذکور در نمونه مورد مطالعه است. در مطالعه سوم نیز به وارسی اعتبار تشخیصی و سازه IAS پرداخته شد. نتایج تحلیل‌های اعتبار تشخیصی نشان داد که 4 عامل «ترس از بیماری و ناخوشایندی»، «فراوانی درمان»، «باورهای خودبیمارپندارانه و آثار نشانه» و «رفتار سلامتی» توانست به طور معناداری، بیماران دارای مشکلات روان‌شناختی را از آزمودنی‌های سالم متمایز کند. این نتیجه بیانگر اعتبار تشخیصی مناسب این 4 عامل است. در بررسی اعتبار سازه مقیاس مذکور نیز، همبستگی گشتاوری پیرسون بین نمرات مقیاس IAS با سه مقیاس دیگر یعنی مقیاس خودبیمارپنداری MMPI-2، خرده مقیاس شکایات جسمانی SCL-90-R و خرده مقیاس نشانه‌های بدنی GHQ محاسبه شد. نتایج این تحلیل‌ها نیز حاکی از اعتبار سازه مناسب عامل‌های IAS، به استثنای عامل هراس از مرگ است. در مجموع نتایج مطالعه کنونی شواهدی برای صحت ساخت عاملی و پایایی قابل قبول عامل‌های IAS ارائه می‌دهد. ضمن این که اعتبار عوامل این مقیاس به استثنای عامل هراس از مرگ نیز در مطالعه تأیید شد.
نیلوفر رایگان، محمدرضا شعیری، محمد علی اصغری مقدم،
دوره 1، شماره 19 - ( آبان ماه 1385 )
چکیده

مطالعه‌ی حاضر، با هدف بررسی اثربخشی درمان شناختی – رفتاری، مبتنی بر الگوی 8 مرحله‌ای کش، بر تصویر بدنی منفی دختران انجام گردیده است. بدین خاطر در مرحله نخست 226 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه شاهد به وسیله پرسشنامه روابط چند بعدی خود – بدن (MBSRQ) مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج به دست آمده از مرحله اول پژوهش نشان داد که 38 آزمودنی دارای ویژگی‌های تصویر بدنی منفی هستند. سپس به تصادف از 38 نفر یاد شده، 16 نفر برای شروع مرحله دوم پژوهش، یعنی مداخلات درمانی انتخاب شدند. 16 آزمودنی مورد نظر به تصادف در دو گروه 8 نفری برای تشکیل گروه‌های آزمایش و کنترل قرار گرفتند. آن‌گاه درمان شناختی – رفتاری مبتنی برالگوی 8 مرحله‌ای کش در مورد گروه آزمایشی اجرا شد و گروه کنترل در انتظار ماند. در پایان، پرسشنامه‌ی MBSRQ مجدد در مورد 16 نفر اجرا شد. تحلیل داده‌ها نشان داد که الگوی 8 مرحله‌ای کش، به طور کلی، تصویر بدنی منفی آزمودنی‌های گروه آزمایشی را در مقایسه با گروه کنترل بهبود بخشیده است. از سوی دیگر، تحلیل داده‌های مربوط به خرده آزمون‌ها نشانگر تفاوت معنادار دو گروه آزمایش و کنترل در مورد ارزیابی وضع ظاهر و گرایش به تناسب بوده، در حالی که در مورد خرده آزمون‌های گرایش به ظاهر، ارزیابی تناسب، وزن ذهنی و رضایت از نواحی بدنی این تفاوت دیده نشده است. در مجموع می‌توان گفت که شیوه‌ی درمان شناختی – رفتاری، مبتنی بر الگوی 8 مرحله‌ای کش، توانسته است تصویر بدنی منفی نمونه‌ای از دختران ایرانی را بهبود بخشد.
نیلوفر قادری، محمدعلی اصغری مقدم، محمد رضا شعیری،
دوره 1، شماره 19 - ( آبان ماه 1385 )
چکیده

در این پژوهش، کارایی بازی درمانی رفتاری شناختی روی پرخاشگری کودکان پسر 11-8 ساله مبتلا به اختلال سلوک، ساکن در مراکز بهزیستی شهر تهران مورد بررسی قرار گرفت. نمونه این پژوهش 24 نفر بود که از میان 75 کودک ساکن 3 مرکز بهزیستی، پس از تکمیل پرسشنامه CSI-4 توسط مربیان انتخاب و در دو گروه آزمایشی و کنترل جایگزین شدند. سپس چک لیست پرخاشگری توسط مربیان در هر دوگروه تکمیل شد و جلسات بازی درمانی رفتاری شناختی به مدت 5 هفته و در 10 جلسه روی گروه آزمایشی توسط درمانگر و دو کمک‌درمانگر که از کودکان نرمال ساکن همان مراکز بودندانجام گرفت. پس از اتمام جلسات درمان، دوباره چک لیست پرخاشگری در هر دو گروه کنترل و آزمایشی توسط همان مربیان تکمیل شد و نتایج توسط آزمون «تی» برای گروه‌های مستقل مورد مقایسه قرار گرفت.نتایج نشان داد که تفاوت معناداری بین دو گروه در تفاضل نمرات پیش آزمون– پس آزمون پرخاشگری به نفع گروه آزمایشی وجوددارد.
محمدعلی اصغری مقدم، الهام حکیمی‌راد، طاهره رضازاده،
دوره 1، شماره 28 - ( ارديبهشت ماه 1387 )
چکیده

نسخه بازنگریشده پرسشنامه حالت- صفت بیان خشم (STAXI-2) دارای ۵۷ عبارت است و امکان مطالعه و ارزیابی خشم را به عنوان یک پدیده چندوجهی فراهم می‌آورد. این آزمون به کمک ۶ مقیاس و ۵ خرده‌‌مقیاس، ارزیابی حالت خشم، صفت خشم، شیوه بیان خشم و شیوه کنترل خشم را میسر می‌دارد. مطالعه حاضر می‌کوشد تا نتایج تلاش‌های نخستینی را که با هدف ارزیابی پایایی و اعتبار این پرسشنامه در میان یک جمعیت دانشجویی ایرانی (۵۷۰ = n) انجام شده‌‌است، معرفی ‌کند. در مجموع، نتایج این مطالعه اولیه حاکی از اعتبار و پایایی قابل قبول پرسشنامه حالت- صفت بیان خشم در میان جمعیت مورد مطالعه است.
محمدعلی اصغری مقدم، پروین دیباج نیا، مریم مقدسین،
دوره 2، شماره 5 - ( پاییز و زمستان 1390 )
چکیده

پژوهش ها نشان داده است که خشم مزمن و مستمر و شیوه های بیان و کنترل آن بر سیر اختلالات خلقی و اضطرابی و نیز بر برآیند درمان آنها تاثیر منفی برجا می گذارد. به همین دلیل ارزیابی معتبر و پایا از تجربه خشم و شیوه های بیان و کنترل آن به یکی از ضروریت های فعالیت روان شناسان بالینی تبدیل شده است. بااین همه، پرسشنامه ای که بتواند به ارزیابی خشم و شیوه های بیان و کنترل آن در جمعیت بالینی ایرانی بپردازد، وجود ندارد. پژوهش حاضر با هدف وارسی اعتبار ملاک و پایایی نسخه فارسی پرسشنامه حالت صفت بیان خشم(STAXI-2)  (اسپیلبرگر، 1999) در یک جمعیت بالینی ایرانی انجام شده است.  در این پژوهش، اطلاعات به دست آمده از دو نمونه بالینی و غیربالینی که نسخه فارسی STAXI-2 را تکمیل کرده بودند، مورد استفاده قرار گرفت. این پرسشنامه از ۶ مقیاس و ۵ خرده مقیاس برای ارزیابی حالت خشم، صفت خشم و نیز شیوه های بیان خشم و کنترل آن تشکیل شده است.  نمونه بالینی از 4۵1 بیمار مبتلا به اختلالات روان شناختی با میانگین سنی 2 /31 سال (انحراف معیار= 7 /9 سال) تشکیل شده است. این بیماران توسط روان شناس بالینی و روان پزشک مورد بررسی قرار گرفتند و براساس ملاک های تشخیصی چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری انجمن روانپزشکی آمریکا (متن تجدید نظر شده) در یکی از 4 گروه تشخیصی اختلالات اضطرابی، اختلالات افسردگی، رخداد مانیا و اختلال شخصیت ضداجتماعی و اختلال کنترل تکانه جای گرفتند. نمونه غیربالینی از 1071 نفر از جمعیت عمومی جامعه با میانگین سنی 28 سال (انحراف معیار= 1 /10 سال) تشکیل شده است. همچنین، به منظور بررسی پایایی آزمون طی زمان، یک نمونه فرعی از گروه بالینی (22 (n = پرسشنامه را با رعایت فاصله زمانی 14 روز دو بار تکمیل کردند. در مجموع، نتایج این مطالعه اولیه حاکی از پایایی (بازآزمایی و همسانی درونی) مطلوب و اعتبار ملاک نسخه فارسی پرسشنامه حالت-صفت بیان خشم در جمعیت بالینی مورد مطالعه است.
سعیده سادات مصطفوی، دکتر محمدرضا شعیری ، دکتر محمدعلی اصغری مقدم، دکتر جواد محمودی قرایی،
دوره 2، شماره 7 - ( پاییز و زمستان 1391 )
چکیده

روان­شناسان برای رفع مشکلات رفتاری کودکان، شیوه­های گوناگونی را در طول سالیان متعدد طراحی کرده­اند. برخی از روش­ها بر خود کودک، برخی بر والدین و برخی بر محیط آموزشی متمرکز بوده است. بارزترین شیوۀ تغییر رفتار در کودکان، به بازی درمانی باز می­گشته است. این روش درگذشته بیشتر بر تعامل درمانگر با کودک متمرکز بوده است؛ درحالی­که برخی الگوها به آموزش این شیوه به والدین و تکیه بر آنها به عنوان واسطی برای ترمیم و بهبود رفتارهای کودکان نزدیک شده­اند. یکی از این روش­ها الگوی بازی­درمانی مبتنی بر رابطۀ والد- کودک (CPRT) است. بر این اساس مسالۀ تحقیق حاضر اینست که آیا آموزش مهارت­های بازی­درمانی مبتنی بر رابطۀ والد-کودک به مادران، باعث کاهش مشکلات رفتاری درکودکان می­شود؟ به منظور بررسی این امر، کودکان پیش دبستانی 7- 6 ساله در دو مرحله مورد ارزیابی قرار گرفتند. در مرحلۀ اول 73 کودک توسط سیاهۀ رفتاری کودک(CBCL)  مورد بررسی قرار گرفتند که 25 نفر از آنها دارای مشکلات رفتاری بوده­اند و13 نفر از مادران آنها آمادۀ شرکت در طرح حاضر شدند. از این 13 نفر 6 نفر در گروه آزمایش و 7 نفر در گروه کنترل، بطور تصادفی جایگزین شدند.

   تمامی این والدین در دو مرحلۀ پیش و پس­آزمون، پرسش­نامۀ CBCL را پُر نمودند. افراد گروه کنترل در انتظار درمان ماندند و گروه آزمایش طی 10 جلسۀ 2 ساعته، در برنامۀ آموزش مهارت­های بازی­درمانی شرکت کردند. داده­های مرحلۀ پیش و پس­آزمون با استفاده از آزمون آماری یومن ویتنی مورد مقایسه قرار گرفت. یافته­ها نشان دادکه آموزش مهارت­های بازی­درمانی به مادران موجب کاهش مشکلات رفتاری در کودکانِ گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شده است.


اکرم برومند، محمد علی اصغری مقدم، محمد رضا شعیری، فاطمه مسگریان،
دوره 2، شماره 10 - ( بهار و تابستان 1393 )
چکیده

فاجعه‌آمیزی به عنوان یک راهکار مقابله ای ناسازگار با درد تاثیرات منفی گسترده‌ای برسطح سازگاری و نیز کیفیت زندگی روانی ـ اجتماعی بیماران درد مزمن تحمیل می‌کند. این اثرات منفی، حتی بعد از کنترل افسردگی و اضطراب، پیش بینی کنندۀ مهّم وجود افکار خودکشی و شدت افکار مذکور است. هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین شدت درد و فاجعه آمیزکردن درد با افکار خودکشی و نیز وارسی نقش تعدیل کنندۀ فاجعه آمیزی درد بر رابطه شدت درد و خودکشی در نمونه‌ای از بیماران مبتلا به درد مزمن است. روش: در این مطالعه 264 بیمار درد مزمن مراجعه کننده به چند درمانگاه خصوصی و دولتی شهر تهران با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و مقیاس‌های افکار خودکشی، فاجعه آمیزی درد و شدت درد را کامل کردند. داده های به دست آمده، با رعایت پیش فرض‌های آماری لازم، با استفاده از روش های همبستگی پیرسون و رگرسیون سلسه مراتبی مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: براساس تحلیل های انجام شده همبستگی‌های معناداری بین افکار خودکشی با شدت درد (01/0, p<30/0r=) و افکار خودکشی و فاجعه‌آفرینی (01/0, p<48/0r=) وجود دارد. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نقش تعدیل کننده فاجعه‌آمیزی درد را در رابطه شدت درد و افکار خودکشی نشان می دهد. نتیجه‌گیری: رابطه معنادارای بین شدت درد و افکار خودکشی در بیماران درد مزمن وجود دارد و فاجعه آفرینی می تواند چنین رابطه ای را تعدیل کند. بنابراین جهت کاهش افکار خودکشی علاوه بر کاهش شدت درد، می توان در برنامه های درمانی، تمرکز بر کنترل افکار فاجعه آفرین را پیشنهاد کرد.
محمدعلی اصغری مقدم، محمد رضا شعیری،
دوره 2، شماره 10 - ( بهار و تابستان 1393 )
چکیده

استفاده از روش های معناداری آماری در تعیین اثربخشی درمان های روان شناختی امری است رایج اما دارای محدودیتهایی. در واقع وجود تفاوت های معنادار آماری بین نمرات پیش آزمون و پس آزمون گروه درمانی، ضرورتاً به معنی برخورداری بیماران درمان شده از عملکرد موفقیت آمیز در زندگی واقعی نیست. بدین خاطر استفاده از روش هایی ضرورت دارد که ضمن عبور از محدودیت های اجتناب ناپذیر روش های آماری، مکمل آزمون های معناداری آماری بوده و نتایج دقیق تری از اثر بخشی درمان های روان شناختی را آشکار سازند. یکی از این روش ها، روش معناداری بالینی تغییرات است. دراین روش گفته می شود که اگر در پایان درمان، بیماری از گروه "افراد دارای بدکارکردی به دلیل بیماری" به گروه "افراد دارای کارکرد طبیعی" تغییر وضعیت داده باشد، می توان او را به عنوان فردی که به سطح تغییرات معناداری بالینی دست یافته است، طبقه بندی کرد. مقاله حاضر با توجه به این رویکرد، یکی از این روش ها ، یعنی روش جاکوب سن و تراکس ‍[1] را، به دلیل سادگی و مشهورتر بودن، مطرح ساخته و در عین آموزش شیوه محاسبه آن، معیارهای تصمیم گیری و نیز محدودیت های این روش را برای متخصصین بالینی آشکار می سازد.
محمدعلی اصغری مقدم،
دوره 13، شماره 2 - ( پاییز و زمستان 1394 )
چکیده

تا اواسط قرن بیستم میلادی، درد یا دارای منشأ جسمی تلقی می‌شد یا دارای خاستگاه روانی. از این زمان به بعد، حجم وسیعی از پژوهش‌ها، درستی این مفهوم‌سازی از درد را مورد آزمون قرار دادند و به‌تدریج مفهوم انسان از درد تغییر یافت. امروز هم به لحاظ نظری و هم با استناد به منابع پژوهشی می‌توان گفت درد، صرف‌نظر از نوع، مدّت و شدّت آن، پدیده‌ای زیستی روانی اجتماعی به شمار می‌آید و حالات هیجانی و انگیزشی، یادگیری، مدارهای مغزی و نیز شکل‌پذیری عصبی به دنبال تجربه درد در فهم درد به‌طور عام و در مزمن دارای به‌طور خاص دارای اهمیت هستند.  در سایه این یافته‌ها دیگر جایی برای نگرش قدیمی که درد را یا دارای منشأ جسمی یا روان‌شناختی می‌دانست، باقی نمی‌ماند. نوشته حاضر تلاش دارد تا سیر تاریخی تغییر معنا و مفهوم درد نزد انسان را طیّ زمان نشان دهد.


نسیم کاشفی، محمدرضا شعیری، محمدعلی اصغری مقدم،
دوره 14، شماره 2 - ( پاییز و زمستان 1395 )
چکیده

مقدمه: پژوهش با هدف تعیین پایایی آزمون رورشاخ در نمونه‌ای از کودکان ایرانی بر اساس نظام جامع اکسنر انجام گرفته است.
روش: پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش‌آموزان دختر و پسر پایه چهارم ابتدایی مدارس شهر تهران بود. برای انتخاب مدارس از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای مرحله‌ای و برای انتخاب آزمودنی‌ها از نمونه‌گیری تصادفی ساده استفاده شد. درمجموع 40 دانش‌آموز از این مناطق به‌عنوان نمونه انتخاب شدند و آزمون رورشاخ در مورد آن‌ها اجرا شد. آزمودنی‌ها با فاصله زمانی دو هفته پس از اجرای رورشاخ مورد بازآزمایی قرار گرفتند. رابطه بین اجرای اول و دوم آزمون رورشاخ با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: ضرایب بازآزمایی برای کل آزمون بین 0.33 تا 0.99 معنادار بود. درمجموع ضرایب پایایی 18 متغیر بین 0.70 تا 0.90 بود، 2 متغیر ضرایبی بالاتر از 0.90 ‏و ضرایب بقیه متغیرها بین 0.30 تا 0.70 معنادار بود.
بحث و نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که آزمون رورشاخ در کودکان با فاصله زمانی دو هفته، از پایایی قابل قبولی برخوردار است. گرچه پژوهش‌هایی با فاصله زمانی گسترده‌تر می‌تواند غنای این داده‌ها را گسترش دهد.



صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به دوفصلنامه علمی پژوهشی روانشناسی بالینی و شخصیت می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2015 All Rights Reserved | Clinical Phsychology & Personality

Designed & Developed by : Yektaweb